على محمدى خراسانى

259

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

است كه تعريف ، جامع افراد است ؛ به اين بيان كه : ناطق و ضاحك اگر چه در ظاهر ، مفرد و يك كلمه و يك امر است و امور نيست ، ولى در باطن ، مركّب و امور است ؛ زيرا ناطق يعنى شىءٌ له النطق ، پس مركب از ذات و وصف است و اين موصوف و صفت ، دو چيز هستند كه در تعريف اخذ شده‌اند پس باز هم در واقع امور در كار است و تعريف كامل است . اعتراض محقّق : محقّق شريف در حاشيهء شرح مطالع به جواب شارح اعتراض كرده و فرموده است : اين‌كه شما شىء و ذات را در معناى مشتق اخذ مىكنيد ، منظورتان از شىء چيست ؟ آيا مفهوم شىء يا شىءِ به حمل اوّلى ذاتى « 1 » مرادتان است ؟ يا اين‌كه مرادتان مصداق يا شىءِ به حمل شايع « 2 » است ؟ هركدام كه باشد محذور و تالى فاسد دارد و لذا نمىتوان شىء را در معناى مشتق به‌كار برد . اگر منظورتان مفهوم شىء است لازمه‌اش اين است كه در مثل الانسان ناطق اشكال پيدا شود . بيان ذلك : ناطق بر مسلك مشهور فصل و ذاتى انسان است ، و مفهوم شىء مثل : مفهوم ممكن از اعراض عامّهء اشياء است و بر هر شىء مادّى و مجرّد ، جامد و غير جامد اطلاق مىشود . اگر اين معناى عرضى در معناى ناطق داخل شود ، مستلزم دخول عرضى عام در ذاتى است ، مستلزم تقوّم ذاتى به عرضى است كه هر دو از محالات هستند ؛ زيرا عرضى ، قسيم و مقابل ذاتى است و قسيم شىء چگونه مىتواند قسم الشىء و جزء شىء باشد ؟ عرضى ، بيرون از ذات است و فصل ، داخل ذات است . مباين چگونه جزء مباين شود و خارجى چگونه داخلى گردد ؟ و نيز ذاتى ، از حيث رتبه جلوتر از عرضى است و كيف يُعقل كه يك امر عرضى مقّوِم يك امر ذاتى باشد و ذاتى متقّوم به عرضى باشد ؟ همه اينها سر از تناقض در مىآورد و از محالات است . پس نمىتوان گفت كه مفهوم شىء در معناى مشتق داخل است . اگر مراد ، مصاديق شىء باشد لازمه‌اش اين است كه در مثل الانسان ضاحكٌ و كاتبٌ و . . . محذور و تالى فاسد درست شود . بيان ذلك : بلا شك قضّيهء مذكور ، يك قضيّه ممكنهء خاصّه است . ولى اگر مصادق شىء داخل شود « الانسان ضاحك » عبارت مىشود از : « الانسان شىء له الضحك » أى « الانسان انسانٌ له الضحك » . چون مصداق شىء در اينجا خود انسان است و قضّيه مذكور ، سر از يك قضيهء ضرورّيه در مىآورد ؛ چرا كه « ثبوت الشىء لنفسه ضرورّى و سلبه عن نفسه محالٌ » ؛ آنگاه يلزم انقلاب قضيهء ممكنه به ضرورّيه و اين نيز محال است ؛ زيرا تناقض دارد . « 3 » نتيجه : نمىتوانيم شىء و ذات و موصوف را در معناى مشتق داخل كنيم . پس مشتق معناى بسيط دارد نه مركّب . اين بود ملخّص اشكال محقّق شريف از زبان بعض الاعاظم . « 4 »

--> ( 1 ) . يعنى معنايى كه از كلمهء شىء به ذهن مىآيد . ( 2 ) . يعنى افراد خارجى شىء كه انسان و فرس و . . . باشد . ( 3 ) . شرح مطالع ، ص 11 ، حاشيه كتاب . ( 4 ) . بدايع الافكار ، ص 174 ؛ الفصول الغروريه ، ص 6 .